
Saturday, August 19, 2017
,,,,, تکیده بود اما خمیده نه زیاد میخواست اما برای خودش نه آرزوهایش بز گتر از دنیا بود اما برای دنیایی بهتر به خودش سخت میگذارند به دیگران نه به شرط چاقو میخرید اما فقط وقتی سفید بود میخرید میگفت زن و بچه ی میوه فروش امشب باید همه هندوانه های سفید را بخورند. دلتان می آید؟ نام بلندش بهروز بود وقتی رفت، فهمیدند جائی در خاطر هرکه میشناخت خالی مانده جای یک قهرمان. هنوز هم مردم روستا ها، حاشیه های تولید نامش را به بزرگی ابر انسان میبرند بهروز بود بابا صدایش میکردم علیرضایش بودم پسری..... صدایم میکرد هر روز که بیدار میشوم میخواهم پسر خوبش باشم اما سنگین است پسرش باشی و بدانی شاید از تو راضی نباشد درد است، مطمئن باشی مثل هر پدری میخواسته چه مردی از پسرش بسازد و هنوز به گرد پای خودش هم نرسی علیرضای بهروز #علیرضای_خوب پ ن : دریا به جرعه ای که تو از چاه نوشیدی حسادت میکند
،،،، چه کسی فکر میکرد روزی . آن بانک اطلاعاتی کوچک و چند فرم پی اچ پی ساده که فقط برای ساماندهی یک گروه تازه کار پنجاه نفره راه انداختم تا سایت هایی که ثبت میکنند تکراری نباشد. کارش به اینجا بکشد بله ، پدر معنوی این صفحه من هستم و بابتش عذر که نمیخواهم هیچ، مغرورم یک نفر ، فقط یک نفرتان بگوید، از ته دل میخواستید صفحه ای را ببینید و فیلتر بوده و دیگر آن را ندیده اید. اما هیچکدامتان احتمالا نمیدانید. چند صد هزار بد افزار باج گیر . به همین خاطر دستشان به شما نرسیده چند میلیون دختر و پسر نوجوان به همین خاطر قبل از آنکه دیرتر شود. خودکشی نکرده اند پ ن ۱: این هم مثل همه چیز سیاست ها ی غلط و اشتباه دارد. اما به من چه... پ ن ۲: امیدوارم حداقل خدا، حق ثبت اش را ، آن طرف به نام من زده باشد پ ن ۳: اگر با اطلاعات امروز به سال هشتاد و هشت برمیگشتم. از زبان پیتون و بانک اطلاعاتی مانگو استفاده میکردم تا خیلی از وظایف و اتفاقات خودکار و بدون نیاز به تفسیر احمقانه مسئول ممیزی اتفاق بیفتد که بعد ها خودم، همکارهایم و.... صفحاتمان به اشتباه بسته نشود #علیرضای_برنامه_نویس #پیوندها #ساماندهی #فیلترینگ #اینترنت #پی_اچ_پی #مای_اس_کیو_ال #طراحی_وب #پیتون #مانگو #برنامه_نویسی
Friday, August 18, 2017
Little friend.... بیتابی میکرد. نه میخوابید نه بازی میکرد. دراز کشیدم و بنا کردم به کتاب خواندن آماد نشست روی میز کنار تخت آرام. شروع کردم به زمزمه کردن دوتا چشم سیاه داری........ آمد دراز کشید جلوی صورت ام پنج دقیقه نشد که خوابش برد #علیرضای_خوب #مخمل_خوب ****** #cat #kitten #kittycat #kitty #animal #گربه #pet #حیوانات #حیوانات_خانگی
پر كن پياله را كاين آب آتشين ديريست ره به حال خرابم نميبرد اين جامها كه در پي هم ميشوند درياي آتش است كه ريزم به كام خويش گردآب ميربايد و آبم نميبرد من با سمند سركش و جادويي شراب تا بيكران عالم پندار رفتهام تا دشت پر ستارهي انديشههاي گرم تا مرز ناشناختهي مرگ و زندگي تا كوچه باغ خاطرههاي گريز پا تا شهر يادها ديگر شراب هم جز تا كنار بستر خوابم نميبرد هان اي عقاب عشق! از اوج قلههاي مه آلود دوردست پرواز كن به دشت غمانگيز عمر من آنجا ببر مرا كه شرابم نمي برد آن بي ستارهام كه عقابم نمي برد در راه زندگي با اين همه تلاش و تمنا و تشنگي با اينكه ناله ميكشم از دل كه : آب ... آب ... ديگر فريب هم به سرابم نمي برد پر كن پياله را فریدون مشیری
Thursday, August 17, 2017
I'm still standing برای بار هزار اُم. در زندگی سی ساله، به طور جدی در حین تعویض ست فیوز های مینیاتوری خانه، به نوع سرامیکی با کیفیت. برق گرفتمان، اما راهش را از همان دست چپ به پای چپ و زمین گرفت و رفت .... حس عجیبی بود کمی خوشحال کمی ناراحت تصویر مربوط به کمی بعد و زمان بستن جعبه است تصویر از : علیرضا پوریوسف(@alirezapurusef ) #علیرضای_خوب
Wednesday, August 16, 2017
Some cellphone trick کمی خوش به خرج دهید و کمی هزینه های خدمات افزوده را کاهش دهید به عنوان مثال اگر قصد دایورت کردن تلفن های همراه خود را دارید. لازم نیست تمام شماره را بنویسید . فقط از رقمی که تشابه ندارند شماره را درج کنید. مثلا اگر شماره شما ۰۹۱۲۶۰۵******* باشد بنویسید. ۱۲۶۰۵******* یا حتی اگر هر دو خط یک پیش شماره دارند بنویسید ۶۰۵****** حالا اگر مثلا یکی شهرستان بود بنویسید ۲۶۰۵******* باقی اش هم به خلاقیت خودتان. من که چیزی نمیگویم اما . به شماره های سرویس های هوشمند. فکر کرده اید؟ همانهایی که با ۹۰۹ شروع میشوند؟ باز هم من چیزی نمیگم. ولی یه دوست دارم که یه دوست داره که میگه هر شماره ای بلدید با پیش شماره ۰۰۹۸ رو کاغذ زیر هم بنویسید چیزای خوبی میفهمید
Tuesday, August 15, 2017
،، از وقتی پیک های گیتاری که میساختم قابل قبول شد دیگر پیک نساختم تا ارزش دلی اش حالا حالا ها بماند. این آخرین و بهترینش بود. یادگاری دست تو است. هنوز چهل و چند هزار تومان ته کارت مترو مانده بود اما میخواستم بماند. این چند تای آخر روش ساخت خاصی داشتند دیگر نمینشستم ساعت ها با عشق سوهانشان بزنم. کمی سرسری صافش میکردم چند ماه میافتادم به ریتم زدن با گیتار هر چه دوست داشتم هرچه دلم میخواست. دلم آنطور که دوست داشت پرداختشان میکرد. وقتش که میشد خودم میفهمیدم بوی علیرضا میگرفتند. ارزش پیدا میکردند. ارزش همهی غم ها، شادی ها، ترانهها و ثانیه ها این یکی خوش صدا ترین بود هنوز داری اش؟؟؟ #علیرضای_خوب #پیک #گیتار #موسیقی #پیک_گیتار #یادگاری #خاطرات
انگار بویت در تمام قطار زیر آن آفتاب صبح پیچیده بود نمیدانم چه طور انگار میدانستم چیزی هست ک باید پیداش کنم واگن به واگن رفتم توی یکی از کوپه های خالی بالای جایی که چمدان هارو میدارن نزدیک سقف خوابیده بودی با شلوار جین و لباس راه راه و یک کلاه انگار انتظارت را داشتم آرام دستت را گرفتم و بوسیدم آرام برگشتی و من ترس همه وجودم را گرفت نمیدانستم کجاییم من آمده ام یا تو شاید هر دو رفته ایم برای همین ترسیدم که میخواهی چه بگویی مثل خورشید لبخند زدی گفتی علی من... بالاخره پیدایم کردی تمام وجودم گرم شد از همان بالا خودت را پرت کردی در آغوش من احساس گرمای روز احساس خوب خورشید همه جانم راگرفت نمیخواستم بیدار شوم اما چه کنم وقتی عمر خواب و رویا اینقدر کوتاه است #علیرضای_خوب #سفید_مثل_شب
,, کلا آدم بی تعارف و رکی هستم. اما هنوز برای این سرطان راهی پیدا نکرده ام وقتی وسط راهرو گیرت می اندازند که عمو ببین پسرم خوب ساز میزنه!!!! خوب نه عمو میخواد ببینه نه پسرت .... بچه با کلافگی ویالونش را دراوره گند زده به گوش ات و پدر با نیش باز ذره ذره چهره ات را آنالیز میکند و منتظر تشویق است میخواهی بگویی وحشتناک بود. نمیشود میخواهی بگویی برای شروع خوب بود. پنج سال است همین صدای مزخرف را تولید میکند بالاخره با لبخندی ساختگی می گوئی من از ویالون سر رشته ندارم و خواهی فرار کنی که توی ذوقشان نخورد که باز گیر میدهد بالاخره شما موسیقی کار میکنی... باز میخواهی بگوئی پسرت گند زد به ریتم. دلت میسوزد. آخر اگر میشد . بچه را دست به سر کرد و پدر را چسباند سینه ی دیوار که مردک عقده ای زور که نیست. آنقدر مجبورش کرده ای که از موسیقی بیزار شده. ولش کن. رهایش کن. خوشت می آید الان ببندمت و افسار رویت بگذارم و به پسرت و عمو (این جانب) سواری بدهی؟؟؟؟ اخ.... اگر میشد. حالا دیوار هیچ. آخ ... اگر میدانست عمو چه قدر دوست دارد از چنین پدری حتی اسب استفاده کند پ ن : مدرسان موسیقی کودکان واقعا خوردن پول حاصل از اجبار کودک اینقدر لذیذ است. حالا خوردید نوش جان. چرا هر بار میگوئید بهتر شده. بگوئید بد است. دوست ندارد. گند زدید به استعدادش. #علیرضای_بیتفاوت #موسیقی #تدریس_موسیقی #موسیقی_کودکان #آموزش_موسیقی #کودک_آزاری #اجبار #استعداد #کودک
تو ننگ عربی تو ننگ عربی، سید حسن! نام تو را باید از فهرست اعراب شایسته خط بزنیم تو به جای آنکه در ایوان ویلای ساحلی ات لم بدهی و چرت تابستانی ات را با دود قلیان مفرح کنی تفنگ دست میگیری و از پشت تریبون المنار با نعرههایت چرت ما را پاره میکنی تو هیچ شباهتی به اعراب بزرگ نداری، سید حسن! نه شکمت آن اندازه است که از پشت دشداشههای سفید وقار عربی ات را نمایان کند نه چفیه و عقال داری تازه عمامه سیاه سرت میگذاری که ما را به یاد خمینی میاندازد که یکبار چرت مان را پاره کرده بود تو ننگ عربی، سید حسن! به جای آنکه در حرمسرایت بگردی و رقص عربی ممالیک گرجی و اوکراینی ات را تماشا کنی تا فردا در بهشت برای مغازله با حوریان آماده باشی در مخفیگاهت که نمیدانیم کجاست؟! می نشینی و نهج البلاغه میخوانی تو کافر شده ای، سید حسن! و بر ماست که تو را به یهودیان اهل کتاب بسپاریم... فقط به رسم مردان بزرگ عرب صادق باش و بگو برد موشکهایت به ریاض که نمیرسد؟!
Subscribe to:
Comments (Atom)















