Saturday, August 19, 2017

,,,,, تکیده بود اما خمیده نه زیاد میخواست اما برای خودش نه آرزوهایش بز گتر از دنیا بود اما برای دنیایی بهتر به خودش سخت میگذارند به دیگران نه به شرط چاقو میخرید اما فقط وقتی سفید بود میخرید میگفت زن و بچه ی میوه فروش امشب باید همه هندوانه های سفید را بخورند. دلتان می آید؟ نام بلندش بهروز بود وقتی رفت، فهمیدند جائی در خاطر هرکه میشناخت خالی مانده جای یک قهرمان. هنوز هم مردم روستا ها، حاشیه های تولید نامش را به بزرگی ابر انسان میبرند بهروز بود بابا صدایش میکردم علیرضایش بودم پسری..... صدایم میکرد هر روز که بیدار میشوم میخواهم پسر خوبش باشم اما سنگین است پسرش باشی و بدانی شاید از تو راضی نباشد درد است، مطمئن باشی مثل هر پدری میخواسته چه مردی از پسرش بسازد و هنوز به گرد پای خودش هم نرسی علیرضای بهروز #علیرضای_خوب پ ن : دریا به جرعه ای که تو از چاه نوشیدی حسادت میکند


No comments:

Post a Comment