Tuesday, October 10, 2017

ببین ما وا دادیم... شدیم شبیه راننده ای که بیست و چند ساله با یه کاستِ فرهاد مسافر میکشه تو خط انقلاب_آزادی... آخر شبمونم شوریدس شبیه آخرِ فیلمای فرهادی... شما پادادی ما قلب دادیم دل دادیم، نیگا دفترمو، شعر دادیم... سرمه ی چشمت جوهرمون شدو نوشتیم کلمه به کلمه تا دیدی هوات تو سرمه سنگین شدی و حالا؟ خنده رفته و چیزی که مونده غمه... قلمو گذاشتیم کنار و شدیم مثل لاتِ بی قمه، روزا سرمون گرمه ولی به شب میرسه هوامون بارونه و گونه هامون نَمِ ولی خب تقصیر تو که نیست دنیا اینجوری شده که عشق و نفرت درهمه، حالِ آدما مبهمه، تا طرف نفهمیده قلبت تو دستاشه همه چی خوبه، بهشته، اما تا فهمید دیگه مابقیش جهنمه همون آهنگه که دوست داشتی، آهنگه ... هی اونو گوش میدم چشمام قرمز میشه و رفیقام میگن توام که همش مستی که مرتیکه! میگم حساسیت فصلیه، من به هوای باهار حساسیت دارم


No comments:

Post a Comment