
Wednesday, August 9, 2017
.از رنجی که میبرم همیشه با بستنی چوبی و قیفی مشکل داشتم درد بوده برایم شبیه درد "یه آدامس بخر" این از همان درد های علیرضائی است که دوست دارم تا نفس میکشم خوب نشود فرقی نمیکند از یک سوپر مارکت وسط شهر بخرید یا از یک بستنی فروشی معروف ایتالیایی بالای شهر. آخر هر آدمی دل دارد بچه ها که همه شان دل است . دلشان میخواهد بستنی ارزشی ندارد. شاید حتی خیلی ها به فرض محال از بستنی بیزار باشند . اما باز درد است فکرش را بکنید. چه دنیای میشد . زمان را نگه میداشتی و میدویدی و سوار یک ماشین بستنی که آهنگ هم پخش میکرد میشدی و می آمدی درست وسط خیابان، وسط گرما و وسط بچه ها پارک میکردی و به تمام بچه های دنیا . تا آخر روز بستنی میدادی آااااخ که چه دنیایی میشد آخ که چه خنک بود دلم قنج میرود برای همچین بهشتی #علیرضای_خوب #بستنی #دنیای_بچهها
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment